سپـﯦـــددشـﭠـــ سراﮮهمـﮧ

شـﮩࢪﮮ دࢪ مـࢪڪز آبشاࢪهاﮮ بـﭔشـﮧ ،گـࢪﭔﭞ،چڪان،ﭡـلـﮧ زنگ(شوﮮ)

حر ف هایم تراژدی نیست...

خوشه خوشه نگاه...

از جنس پاکی های روزگار...

کودکانه های شفافی که آب در مقابلشان سرخم می کرد...

آشار نجابت بود آنروزها...

و مزرعه های صداقت راستی درو می کردند...

بهشت دیروز ها جهنم امروز هاست...

مثل غریبی که غربت دیوانه اش کرده است...

معلق میان آسمان و زمین ایستاده ایم...

پر از وهم و ترس...

دلهره این چیز آن چیز...

این چه زندگیست؟؟؟!!!

انگار که هستیم ولی...

و اینها شعار نیست...

تراژدی نیست...

بلکه حقیقت تلخ زندگیست...

با وجود اینها باز هم می توان ماند...

من می گویم می شود..

شما را نمی دانم....


[ جمعه 25 تیر 1395 ] [ 16:08 ] [ milad1018 ] [ ارسال نظر(0) ]