سپـﯦـــددشـﭠـــ سراﮮهمـﮧ

شـﮩࢪﮮ دࢪ مـࢪڪز آبشاࢪهاﮮ بـﭔشـﮧ ،گـࢪﭔﭞ،چڪان،ﭡـلـﮧ زنگ(شوﮮ)

داستانــــــــــــــ کوتاهــــــــــ

دختر : شنیدم داری ازدواج میکنی....مبارکـــــــ باشهـــــــــــــ...

خوشحال شدم شنیدم...

پسر : ممنون....انشا الله قسمت شما....

دختر : میتونم برای آخرین بار ی چیزی ازت بخوام؟؟؟

پسر : چی میخوای؟؟؟

دختر : اگه ی روز صاحب ی دختر شدی میشه اسم منو روش بذاری؟؟؟

پسر: چرا؟؟

میخوای هر موقع ک نگاش میکنم...صداش میکنم...درد بکشم؟؟؟

دختر : نه...

آخه دخترا عاشق باباهاشون میشند

میخوام بفهمی چقدر عاشقت بودم....


f137fdd1fe59302fd802b0263c882e77-425


[ سه‌شنبه 05 بهمن 1395 ] [ 02:45 ] [ milad1018 ] [ ارسال نظر(0) ]